رمان عاشقانه

دانلود رمان سراب را گفت

دانلود رمان سراب را گفت از مریم عباسقلی

رمان سراب را گفت
رمان سراب را گفت

دانلود رمان سراب را گفت از مریم عباسقلی با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا نسخه کامل با ویرایش مجدد و لینک مستقیم رایگان

به ما بپیوندید در داستان حاج محمدهمایون امیران، مردی بسیار معتقد و با ایمان، تاجر معروف و سرشناس تهران، مسبب تصادف دختری جوان به نام یاس ایزدپناه می‌شود، تصادفی که کوتاه‌تر شدن یک پای یاس را در پی دارد، عذاب وجدانش باعث می‌شود که بخواهد طوری خطایش را جبران کند، به همین‌دلیل به یاس نزدیک می‌شود اما وقتی به خودش می‌آید که، در سن ۳۹ سالگی، در حالی‌که پدر دختری ۵ ساله‌ست، دلداده‌ی دختر ۲۱ساله‌ی زیبا و دلفریبی شده که …

خلاصه رمان سراب را گفت

یاس دیوانه وار آن قهوه ای پشمالوی کوچکش را که حالا پیراهنی با دامن چین دار صورتی برتنش کرده بود، دوست داشت … اما شهراد هم اولین تجربه اش بود … بودن با او یکطور خاصی َملَس بود … دلش قیلیویلی می رفت برای قرارهایشان … برای چت های آخرشبشان … با خودش که رو در وایسی نداشت، درست است که خجالت میکشید، اما حتی جوک های مثبت هجده شهراد و شوخی های منشوری اش را هم دوست داشت.

نگاه های شهراد یک شکل عجیبی بود که ضربان قلبش را بالا میبرد … بعد از بابا محسنش، او اولین مذکری بود که یاس پس از نوزده سال و چند ماه، در شروع بیست سالگی اش نزدیک خودش داشت … از همان روزهای اول دانشگاه، یعنی یکسال قبل تر، شهراد را چندباری در محوطه و سلف دیده بود … می دانست که از دانشجوهای سال آخریست … مدل لباس هایش، شلوارهای جین چسبان و پاره، با پیراهن هایی که اکثرا گلدار بودند و جذب، رفتار شوخش و چهره ی گیرایش، جذبش کرده بود

جای تعجب داشت که حراست دانشگاه سختگیری زیادی به لباسهایش نمیکرد … هرچه که بود، توجه یاس را به خودش جلب کرده بود … موهای پر پشت و خرمایی روشنش، چشم های نسبتا ریز و میشی رنگش خاص نبود، اما خوب بود، او صورت و اندام جذابی داشت … تیر خالص جذابیتش هم همان چال روی گونه ی راستش بود … دختران دور و اطراف شهراد هم کم نبودند … اما او هم بدش نمی آمد با دختر سال اولی دانشگاه که از قضا هم رشته ی خودش هم بود، کمی صمیمی شود …

اطلاعات رمان سراب را گفت

نام رمان : سراب را گفت
نویسنده رمان : مریم عباسقلی
ژانر رمان : عاشقانه
ملیت رمان : ایرانی
ویرایستار رمان : سایت ناولز لند
با عضویت در کانال تلگرام ، سوپرایز های بهتری دریافت کنید
اگر شما نویسنده این رمان هستید، میتوانید درخواست حذف ارسال کنید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن